|
بي تودر خلوت شب ناله مي كرد دل من با هر ترانه از تو خوندن گريه مي كرد دل من ديگه تنها تر از اين نميشه باشم مي دوني سخته برام از تو جدا شم مي دوني به دلم وعده دادم كه چشات مال منه به خدا دوست دارم اين ديگه حرف آخره گريه وغم واي چه سخته براي من بي تو مي ميرم دونه دونه اشكهاي من مثل بارون ا ند بي تو مي بارند چشمهاي من انگار فقط تو رو مي بينند بي تو مي ميرند
میدونم خوب میدونی توتاروپودوریشمی توکه ازدنیاگذشتی واسه یک خنده ی من چرامن نگذرم ازیه پوست وخون به اسم تن توخیالمم نبوددوباره عاشقی کنم ممنونم اجازه دادی باتوزندگی کنم نمیدونم چی بگم که باورت شه جونمی توی این کابوس دردرویای مهربونمی میدونی باتوپرم ازشعروستاره میدونی بی تولحظه حرمتی نداره میدونی درتواین خدابوده که تونسته گل عشقوبکاره وقتی حتی پیشمی دلم برات تنگ میشه باز عشق تو تو لحظه هام حادثه سازوقصه ساز به جون خودت که بی توازنفس هم سیرمیشم نمیدونم چی میشه بدجوری گوشه گیرمیشم ممنونم که بچه بازی هامو طاقت میکنی هرچه قدربدمیشم اماتو نجابت میکنی هرکجای دنیا باشم بامنی و درمنی نگران حال و روزم بیشتر از خودمنی میدونی باتو پرم ازشعر و ستاره میدونی بی تو لحظه حرمتی نداره میدونی درتو این خدا بوده که تونسته گل عشقو بکاره
+ نوشته شده در چهارشنبه 1 خرداد1387 8:14 بعد از ظهر توسط عاشق رسول |
دیدمش از دور که می رفت اشک سردی تو چشاش بود اون نمی خواست بره اما... زنجیر اجبار باهاش بود می شنیدم هق هقش رو که می گفت تا فردا بدرود لحظه هایی تلخ بود، اما... دل من منتظرش بود به سلامت ای همه کس می دونم که برمی گردی می دونم دلت همین جاست از دلم سفر نکردی... خیلی زود رفت لب جاده اما من اونو میدیدم خداحافظ گفتنش رو خیلی روشن می شنیدم چند قدم مونده به بودن ذره ای نزدیک تر از من سر وعدمون نشستن بغض سردم نعره می زد خداحافظ عشق رویا می مونم تا برگردی روی نیمکت لب دریا + نوشته شده در دوشنبه 30 اردیبهشت1387 12:5 بعد از ظهر توسط عاشق رسول |
من همیشه کودک میشوم وقتی که از دوری ات گریه ام میگیرد من همیشه کودک میشوم وقتی که زمین خوده و خاکی گریه کنان به سوی مادرم میدوم هر شب خاک میکنم یاد تو را در خاک بازی هایم دستم را مادرم از تو می شوید بعد هر خاک بازی اما ............... کاش آن کسی که از پشت پنجره پنهانی نگاهش میکردم + نوشته شده در شنبه 28 اردیبهشت1387 1:20 بعد از ظهر توسط عاشق رسول |
می روی.
دارد چه بر سرم می آید ؟ تنهاییم هر روز پر رنگتر می شود ولی دستانم را در هوا رها می کنم + نوشته شده در سه شنبه 17 اردیبهشت1387 11:32 قبل از ظهر توسط عاشق رسول |
خدا را شکر می کنیم که امسال هم خدا به ما عمری عطا کرد ... تا محرمی دیگر را ببینیم ... و لباس سیاه به تن کنیم ... خدا یا در این ماه دیده گریان و دلی سوزان به ما عنایت فرما .... سر نى در نينوا مىماند اگر زينب نبود كربلا در كربلا مىماند اگر زينب نبود چشمه فرياد مظلوميت لب تشنگان در كوير تفته جا مىماند اگر زينب نبود ذو الجناح داد خواهى،بىسوار و بىلگام در بيابان ها رها مىماند اگر زينب نبود چهره سرخ حقيقت یعنی آن خورشید سرخ پشت ابرى از ريا مىماند اگر زينب نبود در شکست لشکر شمشیرها ، تیغ زبان در نیام ادعا می ماند، اگر زینب نبود زخمه زخمىترين فرياد در چنگ سكوت از طراز نغمه وامىماند اگر زينب نبود در عبور از بستر تاريخ،سيل انقلاب پشت كوه فتنهها مىماند اگر زينب نبود در طلوع داغ اصغر ، استخوان اشک سرخ در گلوى چشم ما مىماند اگر زينب نبود دل آسمان خون چکان شد از این غم زمین یک سر آتش فشان شد از این غم نه فرصت که پیراهن تو ببویم نه مرهم که بر دل گذارم نه مهلت که در ماتم تو بمویم نه رخصت که شیون برآرم + نوشته شده در شنبه 22 دی1386 10:10 قبل از ظهر توسط عاشق رسول |
شب در انتظار من من در انتظار شب ...باز هم شب آمده است ...او کجا و من کجا....؟ !!!تو کوچه پس کوچه های خاطرم زیر بارون عطر نفسهاش آره باز هم دستم تو دستاش موهای لطیف باد رو شونه می زنم ولی ای کاش می دونست اونی که هر لحظه براش مرده منم .....!
رسولم ... عزیزکم... ناز گلکم الهی که من هزار مرتبه نه بیشتر ... ده هزار مرتبه نه بازم بیشتر... صد هزار مرتبه نه اصلا خیلی بیشتر از این عددهای کوچیک فدات بشمممممممممممممم خیلی دوست دارم ددییییییوووووووووووووننننهههههه
دوست دارم ... بیشتر از یک دنیا حتی اگه نصف یک دنیا دوستم داشته باشی به اید دیدار... امیدوارم دور نباشه + نوشته شده در سه شنبه 18 دی1386 11:50 قبل از ظهر توسط عاشق رسول |
چه زيباست بخاطر تو زيستن و برای تو ماندن و به پاي تو سوختن و چه تلخ و غم انگيز است دور از تو بودن برای تو گريستن و به عشق و دنيای تو نرسيدن ... ای كاش ميدانستی بدون تو و به دور از دستهای مهربانت زندگی چه ناشكيباست رسولم عزیزکم بخدا خیلی دوست دارم خیلی..... هر کاری که می کنی واسه من خشکل و خوشمزست...! اااووووومممممم خندیدنات...! مسخره کردنات...! شیرین زبونیات...! قهر کردنات...! عصبانیتت...! و... همش قشنگه خیلی می خوامت عسلکم دوست دارم... بیشتر از یک دنیا حتی اگه نصف یک دنیا دوستم داشته باشی به امید دیدار... امیدوارم دور نباشه + نوشته شده در سه شنبه 11 دی1386 10:7 قبل از ظهر توسط عاشق رسول |
امروز هم بهت سلام می کنم امروز و هر روز
دیروز یه جو امروز اینجوری و فردا.... یه جور دیگه!!! از من هیچی نمونده منو هیچ وقت نبخش برام آرزوی خوشبختی نکن... از من هیچی نمونده زندگیم خاکستریه .... به خاطر شکستن دل تو شاید یه روز سیاه بشه اونقدر سیاه که شب بهش بگه من روزم لیاقت تو رو نداشتم لایق عشق نبودم با این که هنوز می دونم که وجودم مالامال از عشق تو منو نبخش .... هیچ وقت برام دعا نکن .... هیچ وقت ............................................. سرگذشتی ندارم من،حیات هم ندارم. سر گذشتم هر روز و هر ثانیه از روز زیر بار زندگی ویران می شود، هیچ مفری ندارم تا به روشنی دریابم آنچه زندگی آدم نامیده می شود به چه معنا ست. + نوشته شده در شنبه 24 آذر1386 11:57 قبل از ظهر توسط عاشق رسول |
من از طرز نگاه تو امید مبهمی دارم .... نگاهت را مگیر از من که با آن عالمی دارم!!!
دوست دارم مهربونم دوست دارم... بیشتر از یک دنیا حتی اگه نصف یک دنیا دوستم داشته باشی به امید دیدار... امیدوارم دور نباشه + نوشته شده در یکشنبه 11 آذر1386 12:56 بعد از ظهر توسط عاشق رسول |
وقتی با تو و بی تو بی قرارم، بگو چگونه می شود در کنارم باشی و از من دور... بگو چگونه است که با وجود این همه فاصله ، هنوز کسی را نیافته ام ، جایگزینت کنم! بگو چگونه است که درد و درمانم تویی... گفتی رهایم کن... اما دریغ.... مگر عهد عاشقان شکستنی است...؟!!؟ وقتی در خیابان طویل خاطرم ،همه شب به پرستوی نگاهت که شبی بارانی در قلب خسته ام لانه گرفت و چون آیینه از سنگ نگاهت شکست و دریایت فرو ریخت می اندیشم ... می گویم: به راستی که دل مرد بی صدا می شکند. + نوشته شده در شنبه 10 آذر1386 12:32 بعد از ظهر توسط عاشق رسول |
|